ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

393

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

نامه نوشتند كه بيايد تا دمشق را تسليم او كنند . او پنداشت حيله‌اى در كار است و ماجرا به سعد الدين كمشتكين نوشت و با او چنان مصالحه كرد كه مالى بستاند و از حادثه كنارى گيرد . اين وقايع سبب شد كه دمشقيان به وحشت افتند . پس به صلاح الدين بن ايوب نامه فرستادند و او را به دمشق فراخواندند . صلاح الدين در حركت آمد . نخست فرنگانى را كه بر سر راهش بودند فرو كوفت و به بصرى رفت . فرمانرواى بصرى سر به فرمان نهاد . آنگاه به دمشق درآمد رجال ملك ، شمس الدين محمد بن المقدم را پيش انداختند و به استقبال بيرون آمدند . اين ابن المقدم همان بود كه پدرش - چنان كه گفتيم - سنجار را در سال 544 به نور الدين تسليم كرده بود . صلاح الدين در آخر ربيع الاول سال 570 به دمشق در آمد و در خانهء پدرى خود معروف به دار العقيقى [ 1 ] وارد شد . قلعهء شهر در دست ريحان ، خادم نور الدين بود . صلاح الدين ، قاضى كمال الدين بن الشهرزورى را نزد او فرستاد كه قلعه را تسليم كند و او را پيام داد كه من در طاعت الملك الصالح اسماعيل هستم و در بلاد خود به نام او خطبه مىخوانم و اينك آمده‌ام تا بلادى را كه از او گرفته‌اند بازپس گيرم و به او تسليم كنم . ريحان قلعه را تسليم نمود . صلاح الدين بر آن استيلا يافت و هر چه اموال و ذخاير در آنجا بود بستد و با اين همه همچنان نسبت به الملك الصالح اظهار فرمانبردارى مىنمود و به نام او خطبه مىخواند و سكه مىزد . پايان . و اللّه اعلم . استيلاى صلاح الدين بر حمص و حماة سپس محاصرهء حلب و تصرف بعلبك چون صلاح الدين بر دمشق مستولى شد و برادر خود سيف الاسلام طغتكين بن ايوب را به جاى خود نهاد و به حمص لشكر برد . حمص و حماة و سلميه و بعرين [ 2 ] و تل خالد و رها از بلاد جزيره جز قلعه‌هاى آن در اقطاع امير فخر الدين مسعود بن زعفرانى از امراى نور الدين بود . چون نور الدين درگذشت زعفرانى به سبب روش ناپسندى كه در پيش گرفته بود نتوانست در آنجا بماند . صلاح الدين پس از استقرار در دمشق به حمص لشكر برد و آن را بگرفت ، ولى والى قلعهء حمص همچنان مقاومت مىورزيد . صلاح الدين لشكرى به محاصرهء آن گسيل داشت و خود به حماة رفت . در نيمهء شعبان سال 570 در حماة فرود آمد . قلعهء حماة در دست امير عز الدين جورديك [ 3 ] بود . صلاح الدين او را پيام داد كه من در فرمان الملك الصالح هستم و آمده‌ام تا او را از تعرض فرنگان مصون دارم و بلاد او را در ناحيهء جزيره از پسر عمش سيف الدين غازى صاحب موصل بستانم . عز الدين بر اين ادعا او را سوگند داد . سپس صلاح الدين او را نزد الملك الصالح به حلب فرستاد تا ميان او و الملك الصالح اتفاق كلمه پديد آورد

--> [ ( 1 ) ] متن : دار العفيفى . [ ( 2 ) ] متن : مرعش . [ ( 3 ) ] متن : خرديك .